ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

223

الطبقات الكبرى ( فارسي )

( 1 ) آمد كه مسواك [ 1 ] سبز تازه‌يى در دست او بود . پيامبر ( ص ) به آن مسواك چنان نگريست كه فهميدم آن را مىخواهد . گفتم : اى رسول خدا اين مسواك را به شما بدهم ؟ فرمود : آرى . من آن را گرفتم و اندكى در دهان خود گذاشتم تا نرم شود ، سپس آن را به ايشان دادم و چنان محكم مسواك كشيد كه قبلا مانند آن مسواك نكرده بود . آن گاه مسواك را كنار گذاشت . محمد بن عمر [ واقدى ] از عبد العزيز بن محمد ، از علقمة بن ابو علقمة ، از مادرش ، از عايشه نقل مىكند كه مىگفته است * عبد الرحمن بن ابو بكر در بيمارى رسول خدا ( ص ) به عيادت آمد و به دست او مسواكى بود . و من پيامبر ( ص ) را به سينهء خود تكيه داده بودم . پيامبر ( ص ) فرمود كه آن مسواك را با لبهء دندانهاى خود جويده نرم كنم ، و چنان كردم و آن را به ايشان دادم . محمد بن عمر [ واقدى ] از عبد الرحمن بن ابو بكر ، از ابن ابو مليكة ، از قاسم ابن محمد نقل مىكند كه مىگفته است * از عايشه شنيدم كه مىگفت از عنايات و نعمتهاى خدا و آزمونهاى خوب من اين بود كه رسول خدا ( ص ) در خانهء من و روزى كه نوبت خودم بود و در حالى كه سرش بر سينه‌ام بود ، رحلت فرمود و به هنگام مرگ ، آب دهانمان يكى شد . قاسم [ 2 ] گويد ، گفتم : آنچه گفتى فهميديم ، ولى چگونه آب دهان تو و پيامبر ( ص ) يكى شد ؟ گفت : عبد الرحمن بن امّ رومان [ 3 ] برادرم ، به عيادت پيامبر ( ص ) آمد و در دست او مسواك تازه‌يى بود و پيامبر ( ص ) مسواك كردن را بسيار دوست مىداشت . متوجه شدم نگاه رسول خدا ( ص ) به آن مسواك است . گفتم : اى عبد الرحمن ، مسواك را با لبهء دندانهايت نرم كن . او چنان كرد و به من داد و من آن را در دهان خويش كردم و سپس آن را در دهان پيامبر ( ص ) كردم و با آن مسواك فرمود ، و چنين بود كه آب دهان من و ايشان يكى شد . معجونى كه در بيمارى به دهان رسول خدا ( ص ) زده شد محمد بن عبد اللّه انصارىّ از ابو يونس قشيرىّ يعنى حاتم بن ابو صغيره ، از عمرو بن دينار نقل

--> [ 1 ] . از نوعى چوب كه آن را اراك مىگفتند . - م . [ 2 ] . خوانندگان محترم توجه دارند كه عايشه عمه قاسم بن محمد است . - م . [ 3 ] . امّ رومان همسر ابو بكر و مادر عايشه و عبد الرحمن است . - م .